مطالعه این کتاب باعث افزایش هوشیاری والدین شده و باعث می‌شود تا به اهمیت همکاری و تعامل و ثبات در عملکرد، بیشتر پی ببرند و متوجه شوند که خواهر و برادرها و سایر افراد (مانند پدر بزرگ و مادربزرگ ها و سایر افراد فامیل) چگونه می‌توانند در این زمینه نقش ایفا نمایند.
به طور کلی، خواندن این کتاب و یادگیری روش رفتار درمانی دیالکتیکی به هر پدر و مادری برای تربیت بهتر فرزندانشان کمک می‌کند. فراموش نکنید که تربیت فرزند چیزی شبیه به دویدن از نوع ماراتن است.
در قسمتی از مقدمه کتاب نیز می‌خوانیم:
این کتاب شما را تشویق می‌کند تا متوجه شوید که شما و فرزندتان کارهایی که سخت و مشکل به نظر می‌رسد را با تمرین و پافشاری می‌توانید انجام دهید و با بینش و آگاهی و استراتژی‌ها و فنون جدیدی که فرا می‌گیرید، رفتارهای نابهنجار و غیرموثر را تبدیل به رفتارهای موثر و سازگارانه‌تری خواهید کرد و به طور خودکار الگوهای دردسرسازی که بین شما و کودکتان قرار دارد به مرور زمان تبدیل به تعاملاتی مثبت و آرام‌تر می‌شود.
تلاش این کتاب این است که فرصت یک زندگی خوب در کنار فرزندانمان را در اختیار ما قرار دهد، بنابراین با مطالعه این کتاب به خودتان و فرزندتان کمک کنید تا کارهای بهتر و مفیدتری انجام دهید. مترجم نیز در هر قسمتی از کتاب که لازم بوده است در پاورقی توضیحاتی را اضافه نموده است تا مطالعه کننده با ابهامی مواجه نگردد

جملاتی از متن کتاب تربیت فرزندی که هیجانات شدید دارد

هیجانات انسان چیزی نیست که بخواهد در خلاء بوجود آید، بلکه آن‌ها نتیجه واکنش‌های روانشناختی و یا فرآیندهای شناختی ما هستند.

کودکانی که عزت به نفس آنها پایین می‌باشد، الگوهای شدیدی از تصورات منفی را نیز با خود به همراه دارند و اینگونه تصورات در تعریف آنها از خودشان تأثیرگذار است. برای مثال وقتی کودکی به طور پی در پی با شکست مواجه می‌شود و در عین حال تصور منفی و شکست‌پذیری را نیز در خود تجربه می‌کند، ممکن است خود را بعنوان یک شخص درمانده و ناتوان در نظر بگیرد و افکاری نظیر «من نمی‌توانم مانند سایر افراد در کلاس هر کاری را انجام دهم» ، «من یک فرد بی ارزشی هستم»، «هیچ کسی علاقه‌ای ندارد تا با من دوست باشد» ، «همه فکر می‌کنند من آدم خنگ و کودنی هستم» و… در او بوجود آید. چنین تصوراتی تنها به زمان حال او مربوط نمی‌شود، بلکه به خاطر اینکه در ناخودآگاه او این تصورات حک شده است، آینده او را نیز تحت تأثیر قرار می‌دهد. در واقع عزت به نفس یک عامل اصلی و اولیه برای ساخت و حفظ سلامت روانی، هیجانی و اجتماعی می‌باشد و نقش عمده‌ای را در پیشرفت تحصیلی برعهده دارد.

رفتارها می‌توانند تغییر کنند و واکنش‌های رفتاری کودکان ریشه در شخصیت آن‌ها ندارد بلکه براساس چیزهایی است که یاد گرفته‌اند. درک کردن کودکتان و همین‌طور کمک کردن به او، به یادگیری شما در خصوص تفکیک او از رفتارش وابسته است. در واقع می‌توان گفت کودک شما برابر با رفتارش نیست و رفتارهای او چیزی است که انجام می‌دهد نه چیزی که هست.

پذیرفتن اینکه کودک شما باید تغییر کند، به این معنا نیست که او کودکی بد، غیرقابل قبول و گناه کار برای اتفاقاتی است که در گذشته انجام داده است. در صورتی که کودک شما احساس مورد قضاوت و سرزنش قرار گرفتن را نداشته باشد، تمایل و اشتیاق بیشتر و همین‌طور توانایی بیشتری را برای پذیرفتن بازخوردها و راهنمایی‌های شما، از خود نشان خواهد داد.

طبیعی است که به عنوان یک والد، تمایلی ندارید که دل‌نگرانی‌های خود از مسائل و مشکلاتی که با آن‌ها روبه‌رو می‌شوید را به فرزندتان منتقل کنید. اما این موضوع به این معنی نیز نیست که نمی‌توانید هیچ احساسی را با کودکتان در میان بگذارید.