نویسنده: لوئیز ال. هی 

مترجم: گیتی خوشدل

موضوع کتاب: روانشناسی و تربیتی، خودسازی و علوم پزشکی لوییز ال. هی به عنوان یکی از پیشگامان در زمینه خودیاری و رشد شخصی شناخته شده است.
کتاب اول او ” شفای تن” در سال ۱۹۷۲ به رشته تحریر درآمد. در آن دوره نظریه رابطه میان ذهن و بدن به تازگی متداول شده بود.
در سال ۱۹۸۸ این کتاب مجددا مورد بازبینی قرار گرفت و گسترش یافت. و لوییز توسط این کتاب پرفروش و اثر گذار در ۳۳ کشور به مردم شناخته شد و این کتاب به ۲۵ زبان در سراسر دنیا ترجمه شد.

در طی دوران آموزش تکنیک های شفا و فلسفه مثبت نگری توسط لوییز، میلیون ها نفر یاد گرفتند که چگونه آنچه را که در زندگی می خواهند خلق کنند و بیشتر از آنچه را که طلب می کنند به دست بیاورند که این مسأله شامل سلامت بدن، ذهن و روح نیز می شود.

جملاتی از کتاب شفای زندگی:

زندگی بسیار ساده است، از همان دست که بدهیم، از همان دست می گیریم.

هر گونه در باره ی خود بیندیشیم، برایمان به واقعیت در می آید. من معتقدم که هر کس، از جمله خودم، مسئول همه ی چیزهایی است که در زندگی پیش می آید.

هر اندیشه ای که از ذهن ما می گذرد، آینده ی ما را می آفریند. هر کدام از ما با اندیشه ها واحساس هایمان تجربه های خود را می آفرینیم. اندیشه هایی که به ذهن ما راه می یابد و کلماتی که برزبان می رانیم، تجربه های ما را می آفریند.

خود ما اوضاع و شرایط را می آفرینیم و بعد برای ناکامی خود، دیگران را سرزنش می کنیم و اقتدار خویش را از دست می دهیم. هیچ کس و هیچ جا و هیچ چیز، بر ما اقتداری ندارد. زیرا ما تنها اندیشه ور ذهن خودمان هستیم با تجربه ها و واقعیت خویش. همه ی کسانی را که در این واقعیت جا گرفته اند می آفرینیم.

هراعتقادی که درباره ی خود یا در باره ی زندگی داشته با شیم، برایمان به واقعیت در می آید.

کائنات ما را در هر اندیشه ای که بر گزینیم و به آن معتقد باشیم،کاملاً حمایت می کند. به عبارت دیگر ،ذهن نیمه هشیار ما ، هر اعتقادی را که انتخاب کنیم می پذیرد. هر دو عبارت به این معناست که آنچه درباره ی خود، و درباره ی زندگی معتقدم، برایم به واقعیت در می آید.

قسمت کوچکی از کتاب شفای زندگی لوییز هی 

زندگی بسیار ساده است، از همان دست که بدهیم، از همان دست می گیریم.
هر گونه در باره ی خود بیندیشیم، برایمان به واقعیت در می آید. من معتقدم که هر کس از جمله خودم، مسئول همه ی چیزهایی است که در زندگی پیش می آید.
هر اندیشه ای که از ذهن ما می گذرد، آینده ی ما را می آفریند. هر کدام از ما، با اندیشه ها واحساس هایمان تجربه های خود را می آفرینیم. اندیشه هایی که به ذهن ما راه می یابد و کلماتی که بر زبان می رانیم، تجربه های ما را می آفریند.
خود ما اوضاع و شرایط را می آفرینیم و بعد برای ناکامی خود، دیگران را سرزنش می کنیم و اقتدار خویش را از دست می دهیم. هیچ کس و هیچ جا و هیچ چیز، بر ما اقتداری ندارد. زیرا ما تنها اندیشه ور ذهن خودمان هستیم. ما تجربه ها و واقعیت خویش .همه ی کسانی را که در این واقعیت جا گرفته اند می آفرینیم.
هراعتقادی که درباره ی خود یا د باره ی زندگی داشته باشیم، برایمان به واقعیت در می آید.

کائنات ما را در هر اندیشه ای که بر گزینیم و به آن معتقد باشیم، کاملاً حمایت می کند.
به عبارت دیگر، ذهن نیمه هشیار ما، هر اعتقادی را که انتخاب کنیم می پذیرد. هر دو عبارت به این معناست که آنچه در باره ی خود، و درباره ی زندگی معتقدم، برایم به واقعیت در می آید.
آنچه درباره ی خود و درباره ی زندگی می اندیشی و معتقدی، برایت به واقعیت در می آید. و ما برای آنچه می توانیم بیندیشیم، انتخاب های نا محدودی در اختیار داریم.
بیشتر ما درباره ی این که کی هستیم عقایدی نا بخردانه، و درباره ی این که زندگی را چگونه باید زیست، قواعد بسیار بسیار خشکی داریم.
این به معنای سرزنش ما نیست. زیرا در این لحظه، به بهترین کاری که از دستمان بر  می آید سر گرمیم. اگر دانش و فهم و هوشیاری بهتری داشتیم، حتماً به کار دیگری دست می زدیم. تمنای من این است که به دلیل جایی که در آن قرار دارید، خود را به دیده ی تحقیر ننگرید.

« هر آنچه که در باور ماست به حقیقت می پیوندد »

برای خرید اینجا کلیک کنید